آرشیدا جونآرشیدا جون، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 12 روز سن داره

❤✿عشق ما✿❤

محرم!!!!!!

عزیز دلم محرم امسال از راه رسید ! هرسال برای امام حسین و یاراش عزاداری می کنیم تو محرم! امسال شما هم تو محرم با ما بودی وبه نیتی که کرده بودم شما سبز پوش ساقی شدی! الهی قربونت برم خیلی خوردنی شده بودی! اینم عکسات!   ...
25 آبان 1392

خونه عمو علیرضا!

سلام عروسک کوچولوم! دختر گلم دیشب شما مهمونی دعوت شدی خونه دوست بابات! عمو علیرضا و خاله فهمیه! خیلی خوش گذشت و اونام حسابی باهات بازی کردن ! خیلی ازت خوششوت اومده بود! خاله فهمیه نی نی نداره همش می گفت کاش منم یه دختر خانوم مثه این گیرم بیاد! شما ساکت بودی دیدی انگار خیلی ارومی بدی شروع کردی به غر غر کلا خیلی خوب بود همه چی! ...
18 آبان 1392

واکسن 4 ماهگی!

دیروز با مامانی رفتیم شما واکسنتو زدی! اول وزنت کرد وزنتون 7200 گرم بود. بعدش بردمت خانومه یه آمپول زد تو پای چپت !بعدم یه قطره بهت داد! عزیزم خیلی گریه نکردی اون لحظه بعدم رفتیم کاموا فروشی سر راهمون بود بعدم رفتیم خونه مامانی اینا ! شما با قطره استامینوفن خوابیدی! حدود 4.5 5 گریه کردی به زور ارومت کردیم ! الهی بمیرم گریه میکردیا دلم کباب میشد! دردت میکردش! عزیزم اینا فقط برای سلامتیت بود انشالا تا ابد سالم بمونی! خداروشکر الانم یکم بدنت گرم بود شستم پاتو بهتر شدی خدارو شکر! ...
13 آبان 1392

فعالیت هایی که موجب تقویت رشد جسمی کودک می شود

از تولد تا سه ماهگی :   کودک را نوازش کنید. او را در آغوش بگیرید و ببوسید . ارتباط چشمی با او برقرار کنید. به او لبخند بزنید. زیاد به او توجه کنید و با تمام وجود به او عشق بورزید .   از سه تا شش ماهگی :   روز خود را با بازی کردن با کودک آغاز کنید . کودک را در آغوشی بگذارید و با او خرده کارهای خانه را انجام دهید .   از شش تا نه ماهگی :   روی زمین دراز بکشید و بگذارید کودک از روی بدن شما بالا و پایین برود و غلت بزند. حتی از بدن شما به عنوان تکیه گاه استفاده کند تا بتواند به راحتی روی دو پای خود بایستد . وقتی کودک، تازه سینه خیز رفتن را یاد گرفته است، ا...
13 آبان 1392

آرشیدا جون و کاموا ها!

مامانی این روزا مشغول بافتن  بافتنی برای شما هستم !   که شما هم خیلی دقیق به دست من نگاه میکنی و با تعجب نگاه میکنی! امروز کنارم دراز کشیده بودی دیدم مثه بچه گربه با کامواها داری بازی میکنی !   من حواسم نبود تو هم کامواها نزدیکت بود... و شما خوشحال و ریلکس شروع کردی به  بهم ریختن ....     مامانی این روزا مشغول بافتن یه بافتنی برای شما هستم !   که شما هم خیلی دقیق به دست من نگاه میکنی و با تعجب نگاه میکنی! امروز کنارم دراز کشیده بودی دیدم مثه بچه گربه با کامواها داری بازی میکنی !   من حواسم نبود تو هم کامواها نزدیکت بود... و شما خوشحال و ریلکس شروع کردی به ...
6 آبان 1392

افتتاح روروئکت!

سلام عزیزم! دیروز مامانی اومده بودش خونه بعد پیشمون بود تو بافتننی کمکم کرد! بعد تا از راه رسید دید شمال رو گذاشتم رو مبل خوابیدی گفتش که چرا بچمو بر نمیداری خسته شده قربونش برم! بعد که کلی باهات باز کردش! گفت تو روروئکت بذاریمت ببینیم میمونی یا نه! منم رفتم آوردمشو امتحانش کردیم! و شما رو توش گذاشتیم و موندی شکر خدا! بقول مامانی بچم ماههههههه! با همه چی سازگاری داره! و بدین سان روروئکت افتتاح شد! بازم خداروشکر!!!!   ...
5 آبان 1392

زیبا ترین خنده دنیا!

سلام دختر دوس داشتنی و شیرین ونازنینم! عزیز دلم تو کلوبمون یه مسابقه هر ماه برگزاار میشه! موضوع این هفته اش خنده و گریه بود! منم عکسای خنده شمارو گذاشتم این عکسا بود ! گلچین و شکار لحظهات بود! فقط نمی دونم چرا مسابقه رو زودتر انداختن من دیر فهمیدم !     فقط اخر سر گذاشتم دیگه کسی ندید که رای بده! بهر حال تو رای اول و آخر مایی ! ...
1 آبان 1392
1